راه عبور از سختی‌های زندگی چیست؟

بخش ۵: وقایع زندگی همه یک معنا ندارند

تا اینجا دیدیم که انسان برای آنکه در سختی‌های زندگی از درون فرو نریزد، به صبر و ایمانی نیاز دارد که در قلب او ریشه گرفته باشد. اکنون سؤال دیگری پیش می‌آید: خودِ وقایعی که در زندگی ما رخ می‌دهند چه هستند؟ آیا هر سختی نشانه عذاب است؟ آیا هر نعمت نشانه رضایت الله است؟ آیا همه حوادث فقط یک نوع امتحان‌اند؟

قرآن نشان می‌دهد که نمی‌توان همه وقایع زندگی را با یک معنا دید. گاهی انسان با سختی امتحان می‌شود و گاهی با نعمت. گاهی واقعه‌ای زمینه بیداری و بازگشت می‌شود. گاهی انسان پیامد بعضی از انتخاب‌های خودش را می‌بیند. گاهی در دل یک حادثه، ایمان و توان و آمادگی درونی انسان رشد می‌کند. گاهی نعمت، انسان را به شکر و رشد می‌رساند و گاهی همان نعمت، اگر به غرور و غفلت، یعنی فراموش کردن و بی‌توجه شدن، تبدیل شود، زمینه سقوط می‌شود. در تاریخ اقوام نیز قرآن از مرحله‌ای سخن می‌گوید که پس از تکذیب، ظلم و سرکشی، عذاب فرا می‌رسد.

پس پیش از هر چیز باید بدانیم که همه وقایع را نمی‌توان یکسان معنا کرد.

الله (س) در سوره فجر، آیات ۱۵ و ۱۶ می‌فرماید:

فَأَمَّا الْإِنْسَانُ إِذَا مَا ابْتَلَاهُ رَبُّهُ فَأَكْرَمَهُ وَنَعَّمَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَكْرَمَنِ ﴿١٥﴾

فَأَمَّا الْإِنْسَانُاما انسان
إِذَا مَا ابْتَلَاهُ رَبُّهُهنگامی که پروردگارش او را بیازماید
فَأَكْرَمَهُ وَنَعَّمَهُپس او را گرامی بدارد و به او نعمت دهد
فَيَقُولُ رَبِّي أَكْرَمَنِمی‌گوید پروردگارم مرا گرامی داشته است.

اما انسان، هنگامی که پروردگارش او را می‌آزماید و او را گرامی می‌دارد و به او نعمت می‌بخشد، می‌گوید: پروردگارم مرا گرامی داشته است. ﴿۱۵﴾

وَأَمَّا إِذَا مَا ابْتَلَاهُ فَقَدَرَ عَلَيْهِ رِزْقَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَهَانَنِ ﴿١٦﴾

وَأَمَّا إِذَا مَا ابْتَلَاهُو اما هنگامی که او را بیازماید
فَقَدَرَ عَلَيْهِ رِزْقَهُپس روزی او را بر او محدود کند
فَيَقُولُ رَبِّي أَهَانَنِمی‌گوید پروردگارم مرا خوار کرده است.

و هنگامی که او را می‌آزماید و روزی او را محدود می‌کند، می‌گوید: پروردگارم مرا خوار کرده است. ﴿۱۶﴾

و در آغاز آیه ۱۷ می‌فرماید:

«كَلَّا»

«هرگز چنین نیست.»

«نه، چنین نیست.»

تدبر، الله اعلم: در این آیات، هم داشتن نعمت و هم محدود شدن روزی با تعبیر «ابتلاء»، یعنی آزمایش، آمده است. پس فراوانی مال به تنهایی دلیل گرامی بودن انسان نزد الله نیست و تنگی روزی نیز به تنهایی نشانه خواری او نیست. هر دو حالت می‌توانند صحنه امتحان باشند.

این نگاه، سؤال ما را نیز تغییر می‌دهد. شاید همیشه سؤال اصلی این نباشد که «چرا این اتفاق برای من افتاد؟» گاهی سؤال مهم‌تر این است که «من در این موقعیت چه می‌کنم؟» نعمت می‌تواند ما را بسازد و سختی هم می‌تواند ما را بسازد؛ از طرف دیگر، نعمت می‌تواند انسان را گرفتار کند و سختی نیز ممکن است او را از مسیر دور کند. آنچه اهمیت دارد نوع برخورد ما با واقعه است.

نمونه‌ای از این حقیقت را در فضای نزول سوره ضحی می‌بینیم. در مقطعی از دوران رسالت حضرت رسول اکرم صلوات الله و سلامه علیه، برای مدتی در نزول وحی فاصله افتاد و مخالفان از این فرصت استفاده کردند و سخنانی آزاردهنده گفتند؛ از جمله اینکه پروردگارش او را رها کرده است. در چنین فضایی، سوره ضحی نازل شد و با اطمینان‌بخشی به حضرت رسول اکرم (ص)، روشن کرد که این فاصله به معنای رها شدن یا بی‌مهری الله (س) نیست. سپس الله (س)، در کنار سخن از آینده، بخشی از لطف‌های گذشته خود را نیز به ایشان یادآوری می‌فرماید.

الله (س) در سوره ضحی، آیات ۳، ۵، ۶ و ۸ می‌فرماید:

مَا وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَمَا قَلَىٰ ﴿٣﴾

مَا وَدَّعَكَ رَبُّكَپروردگارت تو را رها نکرده است
وَمَا قَلَىٰو نسبت به تو بی‌مهر نشده است.

پروردگارت تو را رها نکرده و نسبت به تو بی‌مهر نشده است. ﴿۳﴾

وَلَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضَىٰ ﴿٥﴾

وَلَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَو به‌زودی پروردگارت به تو عطا خواهد کرد
فَتَرْضَىٰپس راضی خواهی شد.

و به‌زودی پروردگارت به تو عطا خواهد کرد تا راضی شوی. ﴿۵﴾

سپس بخشی از گذشته حضرت رسول اکرم (ص) را یادآوری می‌کند:

أَلَمْ يَجِدْكَ يَتِيمًا فَآوَىٰ ﴿٦﴾

أَلَمْ يَجِدْكَ يَتِيمًاآیا تو را یتیم نیافت
فَآوَىٰپس پناه داد؟

آیا تو را یتیم نیافت و پناه نداد؟ ﴿۶﴾

وَوَجَدَكَ عَائِلًا فَأَغْنَىٰ ﴿٨﴾

وَوَجَدَكَ عَائِلًاو تو را نیازمند یافت
فَأَغْنَىٰپس بی‌نیاز کرد.

و تو را نیازمند یافت و بی‌نیاز کرد. ﴿۸﴾

تدبر، الله اعلم: در این سوره، پس از اطمینان‌بخشی به حضرت رسول اکرم (ص)، الله (س) بخشی از گذشته ایشان را نیز یادآوری می‌کند. این می‌تواند برای ما یک درس باشد. وقتی واقعه‌ای تازه و سخت وارد زندگی ما می‌شود، ذهن ما گاهی تمام گذشته را فراموش می‌کند و فقط همین مشکل را می‌بیند. اما اگر به گذشته نگاه کنیم، شاید ببینیم این اولین بار نیست که در برابر آینده‌ای ناشناخته ایستاده‌ایم. چند بار نمی‌دانستیم چه خواهد شد، اما زندگی ادامه پیدا کرد؟ چند بار راهی بسته شد و بعد راه دیگری پیدا شد؟ چند بار چیزی که در همان لحظه بسیار سنگین بود، بعدها در مجموعه زندگی ما معنای دیگری پیدا کرد؟

این یادآوری به معنای آن نیست که ما می‌دانیم واقعه فعلی چگونه پایان خواهد یافت؛ بلکه می‌تواند کمک کند که در لحظه سختی، لطف‌های گذشته الله (س) را فراموش نکنیم و با یادآوری آنچه پیش‌تر از رحمت و حمایت او دیده‌ایم، با قلبی امیدوارتر با وضعیت امروز روبه‌رو شویم.

نمونه‌ای دیگر از این حقیقت را در ماجرای مادر حضرت موسی (ع) می‌بینیم. حضرت موسی (ع) در زمانی به دنیا آمد که فرعون بنی‌اسرائیل را زیر فشار قرار داده بود و پسران آنان را می‌کشت. در چنین شرایطی، جان این نوزاد در خطر بود. الله (س) به مادر حضرت موسی (ع) الهام کرد که او را شیر دهد و هنگامی که بر جانش ترسید، او را به آب بسپارد و نترسد و اندوهگین نباشد؛ زیرا الله وعده داده بود که او را به مادرش بازگرداند.

حضرت موسی (ع) به خاندان فرعون رسید. مادرش از خواهر حضرت موسی (ع) خواست از دور پیگیر او باشد. از سوی دیگر، الله (س) چنین قرار داد که نوزاد شیر دایه‌های دیگر را نپذیرد. هنگامی که خاندان فرعون در جست‌وجوی کسی بودند که بتواند او را شیر دهد و نگهداری کند، خواهر حضرت موسی (ع) آنان را به خانواده‌ای راهنمایی کرد که می‌توانستند سرپرستی و شیر دادن او را بر عهده بگیرند. به این ترتیب، حضرت موسی (ع) دوباره به مادرش بازگردانده شد و مادرش توانست او را شیر دهد و در کنار او باشد. قرآن می‌فرماید این بازگشت برای آن بود که چشم مادرش روشن شود، اندوهگین نباشد و بداند وعده الله حق است.

الله (س) در سوره قصص، آیه ۷ می‌فرماید:

وَأَوْحَيْنَا إِلَىٰ أُمِّ مُوسَىٰ أَنْ أَرْضِعِيهِ فَإِذَا خِفْتِ عَلَيْهِ فَأَلْقِيهِ فِي الْيَمِّ وَلَا تَخَافِي وَلَا تَحْزَنِي إِنَّا رَادُّوهُ إِلَيْكِ وَجَاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِينَ ﴿٧﴾

وَأَوْحَيْنَا إِلَىٰ أُمِّ مُوسَىٰو به مادر موسی الهام کردیم
أَنْ أَرْضِعِيهِکه او را شیر بده
فَإِذَا خِفْتِ عَلَيْهِپس هنگامی که بر او ترسیدی
فَأَلْقِيهِ فِي الْيَمِّاو را در آب بیفکن
وَلَا تَخَافِي وَلَا تَحْزَنِيو نترس و اندوهگین نباش
إِنَّا رَادُّوهُ إِلَيْكِهمانا ما او را به تو بازمی‌گردانیم
وَجَاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِينَو او را از پیامبران قرار می‌دهیم.

و به مادر موسی الهام کردیم که او را شیر بده، و هنگامی که بر جان او ترسیدی، او را به آب بسپار؛ نترس و اندوهگین نباش، زیرا ما او را به تو بازمی‌گردانیم و او را از پیامبران قرار می‌دهیم. ﴿۷﴾

اما این واقعه برای یک مادر بسیار سنگین بود. الله (س) در سوره قصص، آیه ۱۰ می‌فرماید:

وَأَصْبَحَ فُؤَادُ أُمِّ مُوسَىٰ فَارِغًا إِنْ كَادَتْ لَتُبْدِي بِهِ لَوْلَا أَنْ رَبَطْنَا عَلَىٰ قَلْبِهَا لِتَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ ﴿١٠﴾

وَأَصْبَحَ فُؤَادُ أُمِّ مُوسَىٰو دل مادر موسی
فَارِغًاتهی شد
إِنْ كَادَتْ لَتُبْدِي بِهِنزدیک بود آن را آشکار کند
لَوْلَا أَنْ رَبَطْنَا عَلَىٰ قَلْبِهَااگر قلب او را استوار نکرده بودیم
لِتَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَتا از مؤمنان باشد.

دل مادر موسی چنان درگیر او شد که نزدیک بود راز او را آشکار کند، اگر قلبش را استوار نکرده بودیم تا از مؤمنان باشد. ﴿۱۰﴾

سپس الله (س) در آیه ۱۳ می‌فرماید:

فَرَدَدْنَاهُ إِلَىٰ أُمِّهِ كَيْ تَقَرَّ عَيْنُهَا وَلَا تَحْزَنَ وَلِتَعْلَمَ أَنَّ وَعْدَ اللهِ حَقٌّ ﴿١٣﴾

فَرَدَدْنَاهُ إِلَىٰ أُمِّهِپس او را به مادرش بازگرداندیم
كَيْ تَقَرَّ عَيْنُهَاتا چشمش روشن شود
وَلَا تَحْزَنَو اندوهگین نباشد
وَلِتَعْلَمَ أَنَّ وَعْدَ اللهِ حَقٌّو بداند که وعده الله حق است.

پس او را به مادرش بازگرداندیم تا چشمش روشن شود، اندوهگین نباشد و بداند که وعده الله حق است. ﴿۱۳﴾

تدبر، الله اعلم: در این ماجرا، مادر حضرت موسی (ع) وعده الله را شنیده بود، اما میان شنیدن یک حقیقت و زندگی کردن با آن حقیقت فاصله‌ای وجود دارد. او در یک موقعیت واقعی ترس و اندوه قرار گرفت؛ قرآن حتی از شدت حال قلب او سخن می‌گوید و در همان حال می‌فرماید الله (س) قلبش را استوار کرد. سرانجام حضرت موسی (ع) به او بازگردانده شد «تا بداند وعده الله حق است».

اینجا می‌توانیم تفاوت میان دانستن، باور کردن و تجربه کردن یک حقیقت را ببینیم. گاهی انسان چیزی را می‌داند، اما یک واقعه در زندگی باعث می‌شود همان حقیقت در قلب او عمیق‌تر شود. چنین تجربه‌هایی، اگر فراموش نشوند، می‌توانند به سرمایه‌ای برای ایمان ما در موج‌های بعدی زندگی تبدیل شوند؛ یعنی وقتی دوباره با ترس یا آینده‌ای ناشناخته روبه‌رو می‌شویم، فقط یک دانسته ذهنی نداریم، بلکه گذشته‌ای داریم که می‌تواند اعتماد ما به الله (س) را تقویت کند.

نمونه‌ای دیگر از ساخته شدن انسان در شرایط دشوار را در ماجرای اصحاب کهف می‌بینیم. آنان گروهی از جوانان بودند که در میان مردمی زندگی می‌کردند که غیر از الله را معبود گرفته بودند. این جوانان به پروردگار خود ایمان آوردند و حاضر نشدند برای هماهنگ شدن با محیط اطراف، از ایمان خود دست بکشند.

شرایط به جایی رسید که ماندن در میان قوم، ایمان و امنیت آنان را تهدید می‌کرد. ازاین‌رو از قوم خود فاصله گرفتند و به غار پناه بردند و از الله (س) خواستند رحمت خود را بر آنان بگستراند و راه درست را برایشان فراهم کند. قرآن نشان می‌دهد که اگر قومشان بر آنان دست می‌یافتند، خطر سنگسار شدن یا بازگرداندن آنان به آیین قوم وجود داشت. در چنین شرایطی، الله (س) آنان را سال‌های طولانی در غار به خواب برد و سپس بیدار کرد.

بنابراین، سختی آنان فقط ترک خانه و زندگی آشنا نبود؛ آنان در موقعیتی قرار گرفته بودند که باید میان حفظ ایمان و تسلیم شدن در برابر فشار محیط انتخاب می‌کردند.

الله (س) در سوره کهف، آیات ۱۳ و ۱۴ می‌فرماید:

إِنَّهُمْ فِتْيَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَزِدْنَاهُمْ هُدًى ﴿١٣﴾

إِنَّهُمْ فِتْيَةٌهمانا آنان جوانانی بودند
آمَنُوا بِرَبِّهِمْکه به پروردگارشان ایمان آوردند
وَزِدْنَاهُمْ هُدًىو ما بر هدایتشان افزودیم.

آنان جوانانی بودند که به پروردگارشان ایمان آوردند و ما بر هدایتشان افزودیم. ﴿۱۳﴾

وَرَبَطْنَا عَلَىٰ قُلُوبِهِمْ إِذْ قَامُوا ﴿١٤﴾

وَرَبَطْنَا عَلَىٰ قُلُوبِهِمْو قلب‌هایشان را استوار کردیم
إِذْ قَامُواهنگامی که برخاستند.

و هنگامی که برخاستند، قلب‌هایشان را استوار کردیم. ﴿۱۴﴾

تدبر، الله اعلم: در ماجرای اصحاب کهف نیز با همان حقیقتی روبه‌رو می‌شویم که در نمونه‌های پیش دیدیم، اما از زاویه‌ای دیگر. در سوره ضحی، یادآوری لطف‌های گذشته می‌تواند قلب انسان را در برابر سختی امروز امیدوارتر کند. در ماجرای مادر حضرت موسی (ع)، یک حقیقت الهی در دل تجربه‌ای واقعی از ترس و اندوه، از دانستن به باوری عمیق‌تر تبدیل می‌شود. در اصحاب کهف، مرحله دیگری را می‌بینیم؛ انسان حقیقت را شناخته است، اما اکنون باید بر اساس آن حقیقت انتخاب کند و بایستد.

قرآن ابتدا می‌فرماید: «آمَنُوا بِرَبِّهِمْ»، آنان به پروردگارشان ایمان آوردند؛ سپس می‌فرماید: «وَزِدْنَاهُمْ هُدًى»، ما بر هدایتشان افزودیم؛ و هنگامی که در موقعیت ایستادن و انتخاب قرار گرفتند، می‌فرماید: «وَرَبَطْنَا عَلَىٰ قُلُوبِهِمْ»، قلب‌هایشان را استوار کردیم.

از این ترتیب می‌توان فهمید که بعضی از مراحل رشد ایمان فقط با دانستن به دست نمی‌آید. گاهی انسان باید آنچه را باور دارد، در یک موقعیت واقعی زندگی کند؛ جایی که انتخاب آسان نیست و برای حفظ حقیقت، باید چیزی را رها کند یا در برابر فشاری بایستد.

پس سختی همیشه فقط چیزی نیست که انسان باید از آن عبور کند؛ گاهی همان موقعیت می‌تواند صحنه‌ای باشد که ایمان در آن عمیق‌تر، هدایت بیشتر و قلب استوارتر شود. در چنین شرایطی، انسان ممکن است در آغاز همان فردی باشد که وارد موج شده است، اما اگر با ایمان و انتخاب درست از آن عبور کند، می‌تواند با قلبی ساخته‌شده‌تر از آن بیرون بیاید. این نیز می‌تواند بخشی از معنای «راه عبور از سختی‌های زندگی» باشد؛ نه فقط پایان یافتن مشکل، بلکه ساخته شدن انسان در دل همان مسیر.

نمونه‌ای دیگر از ساخته شدن انسان در دل آزمون را در ماجرای سپاه طالوت می‌بینیم. بنی‌اسرائیل برای مقابله با دشمنان خود از پیامبرشان خواستند فرماندهی برای آنان تعیین شود و طالوت به فرمان الله (س) برای رهبری آنان برگزیده شد. سپاه به همراه طالوت حرکت کرد. در مسیر، بر اثر راهپیمایی و گرما تشنه شدند.

پیش از رسیدن به میدان اصلی نبرد، طالوت به آنان اعلام کرد که الله (س) آنان را به وسیله نهری از آب آزمایش خواهد کرد. دستور این بود که از آب نهر آزادانه ننوشند؛ تنها اجازه داشتند به اندازه یک مشت با دست خود آب بردارند. هنگامی که به نهر رسیدند، بیشتر افراد نتوانستند در برابر آب خویشتن‌داری کنند و از آن نوشیدند، اما گروه اندکی بر فرمان باقی ماندند. همین گروه اندک همراه طالوت از نهر گذشتند و به سوی میدان نبرد با جالوت حرکت کردند.

الله (س) در سوره بقره، آیه ۲۴۹ می‌فرماید:

إِنَّ اللهَ مُبْتَلِيكُمْ بِنَهَرٍ فَمَنْ شَرِبَ مِنْهُ فَلَيْسَ مِنِّي وَمَنْ لَمْ يَطْعَمْهُ فَإِنَّهُ مِنِّي إِلَّا مَنِ اغْتَرَفَ غُرْفَةً بِيَدِهِ ﴿٢٤٩﴾

إِنَّ اللهَهمانا الله
مُبْتَلِيكُمْ بِنَهَرٍشما را به وسیله نهری می‌آزماید
فَمَنْ شَرِبَ مِنْهُپس هر کس از آن بنوشد
فَلَيْسَ مِنِّياز من نیست
وَمَنْ لَمْ يَطْعَمْهُو هر کس از آن نچشد
فَإِنَّهُ مِنِّياز من است
إِلَّا مَنِ اغْتَرَفَ غُرْفَةً بِيَدِهِمگر کسی که با دست خود یک مشت بردارد.

همانا الله شما را به وسیله نهری می‌آزماید؛ هر کس از آن بنوشد از من نیست و هر کس از آن نچشد از من است، مگر کسی که تنها یک مشت با دست خود بردارد. ﴿۲۴۹﴾

سپس قرآن می‌فرماید:

«فَشَرِبُوا مِنْهُ / إِلَّا قَلِيلًا مِنْهُمْ»

«پس از آن نوشیدند / مگر اندکی از آنان.»

«پس جز گروه اندکی از آنان، دیگران از آن نوشیدند.»

اما آزمون نهر پایان دشواری نبود. وقتی طالوت و کسانی که همراه او ایمان آورده بودند از نهر گذشتند و با جالوت و سپاه او روبه‌رو شدند، عده‌ای با دیدن قدرت دشمن گفتند توان مقابله با آنان را نداریم. در مقابل، کسانی که به دیدار الله یقین داشتند، بزرگی دشمن را پایان محاسبه ندانستند و یادآوری کردند که چه بسیار گروه‌های اندکی که به اذن الله بر گروه‌های بسیار پیروز شده‌اند.

الله (س) در ادامه آیه ۲۴۹ می‌فرماید:

«قَالُوا / لَا طَاقَةَ لَنَا الْيَوْمَ / بِجَالُوتَ وَجُنُودِهِ / قَالَ الَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلَاقُو اللهِ / كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ / غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً / بِإِذْنِ اللهِ / وَاللهُ مَعَ الصَّابِرِينَ»

«گفتند / امروز توانایی برای ما نیست / در برابر جالوت و سپاهیانش / کسانی که یقین داشتند الله را ملاقات خواهند کرد گفتند / چه بسیار گروه اندکی / که بر گروهی بسیار پیروز شده است / به اذن الله / و الله با صابران است.»

«گفتند: امروز توان مقابله با جالوت و سپاهیانش را نداریم. اما کسانی که یقین داشتند الله را ملاقات خواهند کرد، گفتند: چه بسیار گروه اندکی که به اذن الله بر گروهی بسیار پیروز شده است؛ و الله با صابران است.»

هنگامی که همین گروه در برابر جالوت و سپاهش قرار گرفت، به توان خود تکیه نکرد و از الله (س) صبر، استواری قدم و یاری خواست.

الله (س) در سوره بقره، آیه ۲۵۰ می‌فرماید:

رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَيْنَا صَبْرًا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانْصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ ﴿٢٥٠﴾

رَبَّنَاپروردگارا
أَفْرِغْ عَلَيْنَا صَبْرًابر ما صبر فرو ریز
وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَاو قدم‌های ما را استوار کن
وَانْصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَو ما را بر گروه کافران یاری فرما.

پروردگارا، بر ما صبر فرو ریز، قدم‌هایمان را استوار کن و ما را بر گروه کافران یاری فرما. ﴿۲۵۰﴾

سرانجام همین گروه اندک، به اذن الله، بر سپاه جالوت پیروز شد.

تدبر، الله اعلم: در این ماجرا، سختی فقط نبرد نهایی با جالوت نبود. پیش از رسیدن به آن میدان بزرگ، یک نهر در مسیر آنان قرار گرفت و همان نهر به صحنه‌ای برای آشکار شدن میزان فرمان‌پذیری و خویشتن‌داری افراد تبدیل شد. همه با یک سپاه حرکت کرده بودند، اما وقتی یک خواسته نزدیک و در دسترس در برابرشان قرار گرفت، انتخاب‌ها یکسان نبود. گروه بسیاری نتوانستند در برابر آن خود را نگه دارند و گروه اندکی باقی ماندند.

این می‌تواند زاویه دیگری از راه عبور از سختی‌های زندگی را به ما نشان دهد. گاهی انسان تصور می‌کند آمادگی برای یک مشکل بزرگ، فقط هنگامی ساخته می‌شود که همان مشکل بزرگ از راه برسد؛ در حالی که ممکن است بخشی از این آمادگی در انتخاب‌های کوچک‌تر پیش از آن شکل بگیرد. خویشتن‌داری در یک موقعیت کوچک، اطاعت در جایی که خواسته انسان چیز دیگری است، و ایستادگی در برابر یک میل فوری، می‌تواند درون انسان چیزی بسازد که در موج‌های بزرگ‌تر به کار او بیاید.

اما نکته مهم دیگر این است که حتی کسانی که از آزمون نهر عبور کردند، وقتی با جالوت و سپاهش روبه‌رو شدند، بی‌نیاز از یاری الله نبودند. آنان نگفتند چون این آزمون را پشت سر گذاشته‌ایم، اکنون خودمان از عهده همه چیز برمی‌آییم؛ بلکه در لحظه رویارویی گفتند: «رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَيْنَا صَبْرًا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا». یعنی انسان می‌تواند تمرین کند، رشد کند و آماده‌تر شود، اما در همان حال بداند که صبر و استواری نهایی را نیز باید از الله (س) بخواهد.

پس در ادامه نمونه‌های گذشته، این داستان مرحله دیگری را به ما نشان می‌دهد. در سوره ضحی، یادآوری لطف‌های گذشته می‌تواند امید را در سختی امروز زنده نگه دارد. در ماجرای مادر حضرت موسی (ع)، یک حقیقت الهی در دل تجربه واقعی ترس و اندوه، در قلب عمیق‌تر می‌شود. در اصحاب کهف، ایمان در لحظه انتخاب و ایستادگی رشد می‌کند. و در سپاه طالوت می‌بینیم که انسان می‌تواند در آزمون‌های مسیر، خویشتن‌داری و فرمان‌پذیری را تمرین کند و برای رویارویی‌های دشوارتر آماده‌تر شود؛ و هنگامی که به میدان بزرگ‌تر رسید، باز هم با دعا و توکل از الله (س) صبر و استواری بخواهد.

اما همه مشکلاتی که در زندگی انسان شکل می‌گیرند، از بیرون بر او وارد نمی‌شوند. دسته دیگری از وقایع زندگی، با انتخاب‌ها و اعمال خود انسان ارتباط دارند. گاهی خودِ رفتارها، تصمیم‌ها و مسیرهایی که انتخاب کرده‌ایم، در شکل‌گیری بعضی از مشکلات ما نقش دارند.

الله (س) در سوره شوری، آیه ۳۰ می‌فرماید:

وَمَا أَصَابَكُمْ مِنْ مُصِيبَةٍ فَبِمَا كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ وَيَعْفُو عَنْ كَثِيرٍ ﴿٣٠﴾

وَمَا أَصَابَكُمْو آنچه به شما برسد
مِنْ مُصِيبَةٍاز مصیبتی
فَبِمَا كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْپس به سبب آن چیزی است که دست‌های شما به دست آورده‌اند
وَيَعْفُو عَنْ كَثِيرٍو از بسیاری می‌گذرد.

و هر مصیبتی که به شما می‌رسد، به سبب آن چیزی است که دست‌های شما به دست آورده‌اند، و الله از بسیاری می‌گذرد. ﴿۳۰﴾

تدبر، الله اعلم: این آیه میان اعمال انسان و مصیبتی که به او می‌رسد رابطه برقرار می‌کند و در همان حال از عفو فراوان الله (س) نیز سخن می‌گوید. بنابراین، گاهی در برابر یک مشکل فقط این سؤال مطرح نیست که «چگونه آن را تحمل کنم؟» شاید لازم باشد از خود بپرسیم: «آیا چیزی در انتخاب‌ها، رفتارها یا مسیر زندگی من در شکل‌گیری این وضعیت سهم داشته است؟»

گاهی یک تصمیم نادرست، بی‌احتیاطی، ظلم، تکرار یک رفتار نادرست یا نادیده گرفتن هشدارها می‌تواند نتیجه‌ای در زندگی ما ایجاد کند. در چنین شرایطی، صبر به این معنا نیست که انسان همان مسیر را ادامه دهد و فقط پیامد آن را تحمل کند. بلکه بخشی از عبور درست از این واقعه، توبه، اصلاح، جبران، آموختن از تجربه و تغییر مسیر است.

در عین حال، پایان آیه بسیار مهم است: «وَيَعْفُو عَنْ كَثِيرٍ»؛ الله از بسیاری می‌گذرد. یعنی حتی در جایی که سخن از پیامد اعمال انسان است، عفو و رحمت الله (س) نیز در کنار آن قرار دارد.

اما این آیه به ما اجازه نمی‌دهد که هرگاه انسانی را گرفتار بیماری، فقدان یا مصیبتی دیدیم، درباره او قضاوت کنیم و بگوییم: «حتماً به خاطر گناه خودش بوده است.» خود قرآن از سختی‌ها و امتحان‌های پیامبران و بندگان صالح نیز سخن می‌گوید. ما همیشه علت خاص واقعه‌ای را که برای دیگری رخ داده است نمی‌دانیم.

پس این آیه پیش از آنکه وسیله‌ای برای قضاوت درباره دیگران باشد، می‌تواند آینه‌ای برای نگاه کردن به زندگی خود ما باشد. گاهی راه عبور از یک سختی فقط تحمل کردن آن نیست؛ گاهی لازم است چیزی را در خود، در انتخاب‌هایمان یا در مسیرمان اصلاح کنیم.

اما همه موقعیت‌هایی که انسان را می‌سازند، از جنس سختی و فقدان نیستند. گاهی نعمت، گشایش و موفقیت نیز می‌تواند به همان اندازه میدان رشد انسان باشد. تفاوت در این است که انسان با آن نعمت چه می‌کند. آیا نعمت او را متوجه الله (س) می‌کند، شکر را در او بیشتر می‌کند و به وسیله‌ای برای خیر و خدمت تبدیل می‌شود، یا کم‌کم او را به غفلت و احساس بی‌نیازی می‌کشاند؟

قرآن در کنار سخن از صبر در سختی‌ها، از شکر در برابر نعمت نیز سخن می‌گوید.

الله (س) در سوره ابراهیم، آیه ۷ می‌فرماید:

لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ ﴿٧﴾

لَئِنْ شَكَرْتُمْاگر شکر کنید
لَأَزِيدَنَّكُمْحتماً بر شما می‌افزایم.

اگر شکر کنید، حتماً بر شما می‌افزایم. ﴿۷﴾

تدبر، الله اعلم: این آیه شکر را با افزایش پیوند می‌دهد. بنابراین، نعمت فقط چیزی نیست که انسان از آن استفاده کند و سپس از کنار آن بگذرد؛ خودِ نحوه برخورد ما با نعمت نیز می‌تواند بخشی از مسیر ساخته شدن ما باشد.

انسان می‌تواند نعمتی را دریافت کند و در همان نقطه متوقف شود، یا می‌تواند آن را بشناسد، بخشنده نعمت را به یاد آورد، شکر کند و از آن در راه درست استفاده کند. در این صورت، نعمت فقط چیزی در بیرون زندگی او نیست؛ می‌تواند در درون او نیز شکر، تواضع، مسئولیت و توجه بیشتری به الله (س) ایجاد کند.

پس همان‌گونه که در سختی‌ها می‌پرسیم این واقعه در حال ساختن چه چیزی در ماست، در هنگام نعمت نیز می‌توانیم همین سؤال را از خود بپرسیم. یک موفقیت، گشایش مالی، سلامتی، علم، توانایی یا فرصتی تازه نیز می‌تواند یک موقعیت تربیتی باشد. آیا با بیشتر شدن نعمت، شکر ما نیز بیشتر می‌شود؟ آیا بیشتر متوجه منعم، یعنی بخشنده نعمت، می‌شویم؟ آیا آنچه در اختیار ما قرار گرفته، به وسیله‌ای برای خیر و خدمت تبدیل می‌شود؟ یا به تدریج تصور می‌کنیم آنچه داریم تنها نتیجه توانایی خود ماست و از سرچشمه نعمت غافل می‌شویم؟

قرآن این موضوع را از سطح فرد نیز فراتر می‌برد و درباره یک جامعه، میان ایمان و تقوا و گشوده شدن برکات رابطه برقرار می‌کند.

الله (س) در سوره اعراف، آیه ۹۶ می‌فرماید:

وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَىٰ آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَيْهِمْ بَرَكَاتٍ مِنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ وَلَٰكِنْ كَذَّبُوا فَأَخَذْنَاهُمْ بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ ﴿٩٦﴾

وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَىٰو اگر مردم آبادی‌ها
آمَنُوا وَاتَّقَوْاایمان می‌آوردند و تقوا پیشه می‌کردند
لَفَتَحْنَا عَلَيْهِمْحتماً بر آنان می‌گشودیم
بَرَكَاتٍ مِنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِبرکاتی از آسمان و زمین
وَلَٰكِنْ كَذَّبُواولی تکذیب کردند
فَأَخَذْنَاهُمْپس آنان را گرفتیم
بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَبه سبب آنچه انجام می‌دادند.

و اگر مردم آبادی‌ها ایمان می‌آوردند و تقوا پیشه می‌کردند، برکاتی از آسمان و زمین بر آنان می‌گشودیم؛ ولی تکذیب کردند، پس آنان را به سبب آنچه انجام می‌دادند گرفتار کردیم. ﴿۹۶﴾

تدبر، الله اعلم: در این آیه، سخن فقط از یک فرد نیست؛ از «أَهْلَ الْقُرَىٰ»، یعنی مردم یک جامعه، سخن گفته می‌شود. آیه میان ایمان و تقوا از یک سو، و گشوده شدن برکات از سوی دیگر رابطه برقرار می‌کند و در مقابل، از تکذیب و پیامد اعمال آنان نیز سخن می‌گوید. این می‌تواند به ما یادآوری کند که انتخاب‌های انسان‌ها بی‌اثر نیستند؛ نه فقط در زندگی فردی، بلکه در شکل دادن به مسیر یک جامعه نیز.

البته از این آیه نباید نتیجه گرفت که هر کس با سختی روبه‌رو شد حتماً ایمان یا تقوای کمتری داشته است. نمونه‌های پیشین خودِ قرآن نشان دادند که پیامبران و بندگان صالح نیز با سختی‌های بزرگ روبه‌رو شدند. بنابراین، بحث اینجا درباره یک قاعده ساده برای قضاوت درباره افراد نیست، بلکه درباره این حقیقت است که ایمان، تقوا، شکر و نوع انتخاب‌های انسان در مسیر زندگی او بی‌اثر نیست.

نمونه‌ای از ساخته شدن انسان در دل نعمت را در داستان صاحب دو باغ در سوره کهف می‌بینیم. الله (س) از دو مرد سخن می‌گوید که برای یکی از آنان دو باغ انگور قرار داده شده بود؛ پیرامون آن دو باغ با درختان خرما پوشیده شده بود، میان آنها کشتزار قرار داشت و نهری نیز در میانشان جاری بود. هر دو باغ محصول خود را می‌دادند و چیزی از بار آنها کم نمی‌شد.

این مرد از مال و امکانات فراوان برخوردار بود، اما در گفت‌وگو با همراه خود، همین دارایی را وسیله‌ای برای برتری‌جویی قرار داد و گفت که از او مال بیشتری دارد و از نظر افراد و پشتیبانی نیز نیرومندتر است. سپس هنگامی که وارد باغ خود شد، چنان به دوام آن اطمینان پیدا کرده بود که گمان نمی‌کرد این نعمت روزی از بین برود. این احساس بی‌نیازی به همین‌جا محدود نماند و او نسبت به برپایی قیامت نیز اظهار تردید کرد.

همراه مؤمنش او را متوجه مشیت و قدرت الله (س) کرد و یادآور شد که آنچه در اختیار انسان است، مستقل از الله نیست. سرانجام باغ او آسیب دید و چیزی که آن را پایدار و تکیه‌گاه خود می‌دید، از دست رفت.

الله (س) در سوره کهف، آیه ۳۴ درباره او می‌فرماید:

أَنَا أَكْثَرُ مِنْكَ مَالًا وَأَعَزُّ نَفَرًا ﴿٣٤﴾

أَنَا أَكْثَرُ مِنْكَ مَالًامن از تو مال بیشتری دارم
وَأَعَزُّ نَفَرًاو از نظر افراد نیرومندترم.

من از تو ثروتمندتر و از نظر افراد و پشتیبانی نیرومندترم. ﴿۳۴﴾

سپس هنگامی که وارد باغ خود شد، گفت:

مَا أَظُنُّ أَنْ تَبِيدَ هَٰذِهِ أَبَدًا ﴿٣٥﴾

مَا أَظُنُّگمان نمی‌کنم
أَنْ تَبِيدَ هَٰذِهِ أَبَدًاکه این هرگز از بین برود.

گمان نمی‌کنم این باغ هرگز نابود شود. ﴿۳۵﴾

و افزود:

وَمَا أَظُنُّ السَّاعَةَ قَائِمَةً ﴿٣٦﴾

وَمَا أَظُنُّو گمان نمی‌کنم
السَّاعَةَ قَائِمَةًقیامت برپا شود.

و گمان نمی‌کنم قیامت برپا شود. ﴿۳۶﴾

همراه مؤمن او به او گفت:

وَلَوْلَا إِذْ دَخَلْتَ جَنَّتَكَ قُلْتَ مَا شَاءَ اللهُ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللهِ ﴿٣٩﴾

وَلَوْلَا إِذْ دَخَلْتَ جَنَّتَكَو چرا هنگامی که وارد باغت شدی
قُلْتَ مَا شَاءَ اللهُنگفتی آنچه الله خواسته است
لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللهِهیچ نیرویی جز به الله نیست.

چرا هنگامی که وارد باغت شدی نگفتی: آنچه الله بخواهد، همان است؛ هیچ نیرویی جز به الله نیست؟ ﴿۳۹﴾

سرانجام، آنچه بر آن تکیه کرده بود از میان رفت. الله (س) در آیه ۴۲ می‌فرماید:

وَأُحِيطَ بِثَمَرِهِ فَأَصْبَحَ يُقَلِّبُ كَفَّيْهِ عَلَىٰ مَا أَنْفَقَ فِيهَا وَهِيَ خَاوِيَةٌ عَلَىٰ عُرُوشِهَا ﴿٤٢﴾

وَأُحِيطَ بِثَمَرِهِو میوه‌اش فراگرفته شد
فَأَصْبَحَ يُقَلِّبُ كَفَّيْهِپس شروع کرد کف دست‌هایش را بر هم زدن
عَلَىٰ مَا أَنْفَقَ فِيهَابر آنچه در آن هزینه کرده بود
وَهِيَ خَاوِيَةٌ عَلَىٰ عُرُوشِهَادر حالی که بر داربست‌هایش فرو ریخته بود.

و محصولش نابود شد؛ پس به خاطر آنچه در آن هزینه کرده بود، از حسرت دست بر دست می‌زد، در حالی که باغ بر داربست‌های خود فرو ریخته بود. ﴿۴۲﴾

و گفت:

«يَا لَيْتَنِي / لَمْ أُشْرِكْ بِرَبِّي أَحَدًا»

«ای کاش / هیچ‌کس را شریک پروردگارم قرار نداده بودم.»

«ای کاش هیچ‌کس را شریک پروردگارم قرار نداده بودم.»

سپس الله (س) در آیه ۴۴ می‌فرماید:

هُنَالِكَ الْوَلَايَةُ لِلَّهِ الْحَقِّ ﴿٤٤﴾

هُنَالِكَآنجاست که
الْوَلَايَةُ لِلَّهِ الْحَقِّولایت از آنِ اللهِ حق است.

آنجاست که ولایت و سرپرستی حقیقی از آنِ اللهِ حق است. ﴿۴۴﴾

تدبر، الله اعلم: در این داستان، مشکل صاحب باغ، خودِ داشتن نعمت نبود. باغ، مال، محصول و امکانات او نعمت‌هایی بودند که در اختیارش قرار گرفته بودند. مسئله از جایی آغاز شد که نعمت در نگاه او به وسیله‌ای برای برتری‌جویی و سپس به تکیه‌گاه قلبی تبدیل شد. ابتدا گفت: «من مال بیشتری دارم و از نظر افراد نیرومندترم» و بعد به جایی رسید که گفت: «گمان نمی‌کنم این باغ هرگز از بین برود.» یعنی چیزی که باید نعمتی در دست انسان باشد، کم‌کم در قلب او جایگاهی پیدا کرد که احساس امنیت و قدرت خود را به آن وابسته دید.

همراه مؤمنش دقیقاً او را به همین نقطه متوجه کرد: «مَا شَاءَ اللهُ، لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللهِ». آنچه در اختیار انسان است، بیرون از مشیت الله و مستقل از قدرت او نیست. انسان می‌تواند مال داشته باشد، موفق باشد، از امکانات استفاده کند و برای آینده برنامه‌ریزی کند، اما میان استفاده از اسباب و تکیه قلبی به اسباب تفاوت وجود دارد.

این داستان نشان می‌دهد که نعمت نیز می‌تواند درون انسان را آشکار کند. در سختی ممکن است روشن شود انسان به چه کسی پناه می‌برد؛ در نعمت ممکن است روشن شود انسان نعمت را از چه کسی می‌بیند و به چه چیزی تکیه می‌کند. گاهی «من» در دوران نعمت، آرام و بی‌صدا بزرگ می‌شود: «من بیشتر دارم»، «من قوی‌ترم»، «این از بین نمی‌رود.»

پس نعمت نیز می‌تواند بخشی از مسیر ساخته شدن انسان باشد. اگر با شکر، تواضع، مسئولیت و توجه به الله (س) همراه شود، می‌تواند انسان را رشد دهد؛ اما اگر به غرور، غفلت و احساس استقلال از الله منتهی شود، همان نعمت می‌تواند به مانعی در مسیر رشد تبدیل شود. مسئله فقط این نیست که چه چیزی در اختیار ما قرار گرفته است؛ مهم این است که آن نعمت در قلب ما چه چیزی می‌سازد.

واقعه‌ای دیگر که همین حقیقت را از زاویه‌ای متفاوت نشان می‌دهد، ماجرای جنگ حنین است. پس از فتح مکه، قبیله هَوَازِن تصمیم گرفت پیش از آنکه مسلمانان به سوی آنان حرکت کنند، خود برای جنگ آماده شود. حضرت رسول اکرم (ص) نیز با سپاه مسلمانان به سوی آنان حرکت کرد.

سپاه اسلام در این نبرد دوازده هزار نفر بود؛ جمعیتی که تا آن زمان در جنگ‌های مسلمانان سابقه نداشت و همین زیادی نفرات، در بعضی از آنان احساس اطمینان و غرور ایجاد کرده بود.

سپاه هَوَازِن در شکاف‌های کوه، دره‌ها و میان درختان مسیر کمین کرده بود تا هنگامی که مسلمانان در تاریکی اول صبح وارد منطقه شدند، ناگهان بر آنان حمله کند. با آغاز حمله، گروهی که در مقدمه سپاه اسلام قرار داشتند فرار کردند و این فرار سبب شد بخش‌های دیگری از سپاه نیز دچار وحشت شوند و عقب‌نشینی کنند. تنها گروه اندکی در کنار حضرت رسول اکرم (ص) باقی ماندند.

اما این پایان ماجرا نبود. مسلمانان دوباره فراخوانده شدند و بازگشتند و با یاری الله (س) جریان نبرد تغییر کرد و سرانجام سپاه هَوَازِن شکست خورد.

الله (س) در سوره توبه، آیه ۲۵ می‌فرماید:

وَيَوْمَ حُنَيْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْكُمْ كَثْرَتُكُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنْكُمْ شَيْئًا وَضَاقَتْ عَلَيْكُمُ الْأَرْضُ بِمَا رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّيْتُمْ مُدْبِرِينَ ﴿٢٥﴾

وَيَوْمَ حُنَيْنٍو روز حنین
إِذْ أَعْجَبَتْكُمْ كَثْرَتُكُمْهنگامی که زیادی جمعیتتان شما را به شگفت آورد
فَلَمْ تُغْنِ عَنْكُمْ شَيْئًاپس هیچ سودی برای شما نداشت
وَضَاقَتْ عَلَيْكُمُ الْأَرْضُ بِمَا رَحُبَتْو زمین با همه گستردگی‌اش بر شما تنگ شد
ثُمَّ وَلَّيْتُمْ مُدْبِرِينَسپس پشت‌کنان بازگشتید.

و در روز حنین، هنگامی که زیادی جمعیتتان شما را به شگفت آورد، آن کثرت هیچ سودی برای شما نداشت؛ و زمین با همه گستردگی‌اش بر شما تنگ شد، سپس پشت کرده بازگشتید. ﴿۲۵﴾

سپس الله (س) در آیه ۲۶ می‌فرماید:

ثُمَّ أَنْزَلَ اللهُ سَكِينَتَهُ عَلَىٰ رَسُولِهِ وَعَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَأَنْزَلَ جُنُودًا لَمْ تَرَوْهَا ﴿٢٦﴾

ثُمَّ أَنْزَلَ اللهُسپس الله فرو فرستاد
سَكِينَتَهُسکینه خود را
عَلَىٰ رَسُولِهِبر رسولش
وَعَلَى الْمُؤْمِنِينَو بر مؤمنان
وَأَنْزَلَ جُنُودًاو لشکرهایی فرو فرستاد
لَمْ تَرَوْهَاکه آنها را نمی‌دیدید.

سپس الله سکینه، یعنی آرامش و استواری قلبی، خود را بر رسولش و بر مؤمنان فرو فرستاد و لشکرهایی فرستاد که آنها را نمی‌دیدید. ﴿۲۶﴾

تدبر، الله اعلم: در این واقعه، مشکل داشتن نیروی زیاد نبود. دوازده هزار نفر بودن سپاه، خود یک امکان و نعمت بود. مسئله از جایی آغاز شد که قرآن می‌فرماید: «إِذْ أَعْجَبَتْكُمْ كَثْرَتُكُمْ»؛ زیادی جمعیت شما را به شگفت آورد. یعنی یک وسیله و امکان بیرونی، در دل بعضی از افراد به چیزی تبدیل شد که احساس کردند می‌توانند به آن تکیه کنند.

اما همان سپاه پرشمار، در نخستین حمله غافلگیرانه دچار آشفتگی شد. چیزی که پیش از نبرد مایه اطمینان به نظر می‌رسید، نتوانست به تنهایی آنان را حفظ کند. قرآن پس از بیان این وضعیت، از نزول «سکینه»، یعنی آرامش و استواری قلبی، سخن می‌گوید. بنابراین، واقعه حنین می‌تواند به ما نشان دهد که امکانات بیرونی، هر اندازه هم زیاد باشند، جای استواری قلب و یاری الله (س) را نمی‌گیرند.

این ماجرا از جهتی با داستان صاحب دو باغ نیز هماهنگ است. در آنجا صاحب باغ به مال و امکانات خود نگاه کرد و احساس امنیت کرد؛ در اینجا کثرت سپاه موجب شگفتی و اطمینان شد. در هر دو مورد، مسئله خودِ نعمت و امکانات نیست؛ مسئله این است که قلب انسان به کجا تکیه می‌کند.

انسان باید از اسباب استفاده کند؛ باید برنامه‌ریزی کند، نیرو فراهم کند، علم بیاموزد، تجربه کسب کند و امکانات لازم را فراهم سازد. اما استفاده از اسباب با مستقل دیدن اسباب تفاوت دارد. حنین نشان داد که ممکن است انسان همه محاسبات ظاهری را داشته باشد، اما یک واقعه ناگهانی به او نشان دهد که آنچه در دست اوست، به تنهایی تضمین‌کننده نتیجه نیست.

گاهی چنین واقعه‌ای می‌تواند چیزی را در قلب انسان آشکار کند که پیش از آن متوجهش نبود: من واقعاً به چه چیزی تکیه کرده بودم؟ به الله (س)، یا به تعداد، پول، قدرت، علم، ارتباطات و توانایی خودم؟ در این نگاه، حتی یک شکست موقت نیز می‌تواند سازنده باشد؛ زیرا ممکن است تکیه‌گاه نادرست انسان را آشکار کند و او را دوباره متوجه سرچشمه حقیقی قدرت و استواری سازد.

تا اینجا دیدیم که بعضی وقایع می‌توانند میدان امتحان و ساخته شدن باشند، بعضی با اعمال خود انسان ارتباط داشته باشند و حتی نعمت نیز می‌تواند قلب انسان را آشکار کند. اما دسته دیگری از وقایع می‌توانند زمینه بیدار شدن و بازگشت باشند.

در بخش ۳، آیات ۴۲ و ۴۳ سوره انعام را خواندیم. در آن آیات دیدیم که بعضی از امت‌های گذشته با سختی و رنج روبه‌رو شدند تا شاید تضرع کنند؛ یعنی با فروتنی و احساس نیاز به سوی الله بازگردند. اما قرآن فرمود آنان تضرع نکردند و قلب‌هایشان سخت شد.

تدبر، الله اعلم: پس خودِ سختی تضمین نمی‌کند که انسان رشد کند. یک نفر با واقعه‌ای بیدار می‌شود و دیگری با همان سختی، خشمگین‌تر و سخت‌دل‌تر می‌شود. سؤال فقط این نیست که چه حادثه‌ای آمده است؛ سؤال این است که قلب من با آن حادثه چه کرده است.

گاهی یک واقعه می‌تواند زنگ بیدارباش باشد: من کجا دارم می‌روم؟ چه چیزی برای من از الله مهم‌تر شده است؟ چه چیزی باید در زندگی من عوض شود؟

اما اگر انسان بارها از یاد الله روی بگرداند و این راه را ادامه دهد، قرآن از خطر دیگری سخن می‌گوید.

الله (س) در سوره زخرف، آیات ۳۶ و ۳۷ می‌فرماید:

وَمَنْ يَعْشُ عَنْ ذِكْرِ الرَّحْمَٰنِ نُقَيِّضْ لَهُ شَيْطَانًا فَهُوَ لَهُ قَرِينٌ ﴿٣٦﴾

وَمَنْ يَعْشُو هر کس روی بگرداند
عَنْ ذِكْرِ الرَّحْمَٰنِاز یاد رحمان
نُقَيِّضْ لَهُ شَيْطَانًابرای او شیطانی قرار می‌دهیم
فَهُوَ لَهُ قَرِينٌپس او همراه او خواهد بود.

و هر کس از یاد رحمان روی بگرداند، شیطانی را همراه او قرار می‌دهیم و آن شیطان همدم او می‌شود. ﴿۳۶﴾

وَإِنَّهُمْ لَيَصُدُّونَهُمْ عَنِ السَّبِيلِ وَيَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ مُهْتَدُونَ ﴿٣٧﴾

وَإِنَّهُمْو آنان
لَيَصُدُّونَهُمْ عَنِ السَّبِيلِحتماً آنان را از راه بازمی‌دارند
وَيَحْسَبُونَو گمان می‌کنند
أَنَّهُمْ مُهْتَدُونَکه هدایت‌یافته‌اند.

و آن شیاطین آنان را از راه بازمی‌دارند، در حالی که خودشان گمان می‌کنند هدایت‌یافته‌اند. ﴿۳۷﴾

تدبر، الله اعلم: آیه ابتدا از روی‌گردانی خود انسان از ذکر رحمان سخن می‌گوید و سپس از «قرین» شدن شیطان، یعنی همراه و همدم شدن او، خبر می‌دهد. این می‌تواند به ما نشان دهد که بعضی از خطرناک‌ترین اتفاق‌های زندگی ممکن است اصلاً با درد جسمی یا از دست دادن مال شروع نشوند.

گاهی خطر عمیق‌تر این است که انسان آرام‌آرام قدرت تشخیص خود را از دست بدهد و حتی متوجه نشود که دارد از راه دور می‌شود. یکی از سخت‌ترین حالت‌ها این است که انسان از راه دور شود، اما خودش تصور کند در مسیر درست قرار دارد: «وَيَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ مُهْتَدُونَ»، یعنی «در حالی که خودشان گمان می‌کنند هدایت‌یافته‌اند.»

قرآن در ابتدای سوره بقره، با تصویری دیگر حال گروهی از منافقان را بیان می‌کند. این بار آیه آنان را به کسانی تشبیه می‌کند که در میان باران شدید، تاریکی، رعد، برق و ترس گرفتار شده‌اند و راه خود را به‌درستی نمی‌بینند.

الله (س) در سوره بقره، آیه ۱۹ می‌فرماید:

أَوْ كَصَيِّبٍ مِنَ السَّمَاءِ فِيهِ ظُلُمَاتٌ وَرَعْدٌ وَبَرْقٌ يَجْعَلُونَ أَصَابِعَهُمْ فِي آذَانِهِمْ مِنَ الصَّوَاعِقِ حَذَرَ الْمَوْتِ وَاللهُ مُحِيطٌ بِالْكَافِرِينَ ﴿١٩﴾

أَوْ كَصَيِّبٍ مِنَ السَّمَاءِیا مانند بارانی شدید از آسمان
فِيهِ ظُلُمَاتٌ وَرَعْدٌ وَبَرْقٌکه در آن تاریکی‌ها و رعد و برق است
يَجْعَلُونَ أَصَابِعَهُمْ فِي آذَانِهِمْانگشتانشان را در گوش‌های خود می‌گذارند
مِنَ الصَّوَاعِقِاز صاعقه‌ها
حَذَرَ الْمَوْتِاز ترس مرگ
وَاللهُ مُحِيطٌ بِالْكَافِرِينَو الله بر کافران احاطه دارد.

یا مانند کسانی هستند که در بارانی شدید از آسمان، همراه با تاریکی‌ها و رعد و برق گرفتار شده‌اند؛ از ترس مرگ، در برابر صاعقه‌ها انگشتان خود را در گوش‌هایشان می‌گذارند، در حالی که الله بر کافران احاطه دارد. ﴿۱۹﴾

و الله (س) در آیه ۲۰ می‌فرماید:

يَكَادُ الْبَرْقُ يَخْطَفُ أَبْصَارَهُمْ كُلَّمَا أَضَاءَ لَهُمْ مَشَوْا فِيهِ وَإِذَا أَظْلَمَ عَلَيْهِمْ قَامُوا وَلَوْ شَاءَ اللهُ لَذَهَبَ بِسَمْعِهِمْ وَأَبْصَارِهِمْ إِنَّ اللهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ ﴿٢٠﴾

يَكَادُ الْبَرْقُنزدیک است برق
يَخْطَفُ أَبْصَارَهُمْدیدگانشان را برباید
كُلَّمَا أَضَاءَ لَهُمْهرگاه برایشان روشن شود
مَشَوْا فِيهِدر آن راه می‌روند
وَإِذَا أَظْلَمَ عَلَيْهِمْو هنگامی که بر آنان تاریک شود
قَامُوامی‌ایستند
وَلَوْ شَاءَ اللهُو اگر الله می‌خواست
لَذَهَبَ بِسَمْعِهِمْ وَأَبْصَارِهِمْشنوایی و بینایی آنان را از بین می‌برد
إِنَّ اللهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌهمانا الله بر هر چیزی تواناست.

نزدیک است برق دیدگانشان را برباید؛ هرگاه برای آنان روشنایی پدید آید، در آن راه می‌روند، و هنگامی که تاریکی آنان را فراگیرد، می‌ایستند؛ و اگر الله می‌خواست، شنوایی و بینایی آنان را از میان می‌برد؛ همانا الله بر هر چیزی تواناست. ﴿۲۰﴾

تفسیر: این آیات حال منافقان را به گروهی از مسافران راه‌گم‌کرده تشبیه می‌کند که در میان باران شدید، تاریکی‌های پی‌درپی، رعد، برق و صاعقه گرفتار شده‌اند. هر بار برق برای لحظه‌ای پیش پای آنان را روشن می‌کند، چند قدم حرکت می‌کنند؛ اما با رفتن برق دوباره در تاریکی می‌مانند و متوقف می‌شوند. این روشنایی کوتاه، چراغ ثابت و پایدار راه آنان نیست. منافقان نیز به سبب نداشتن ایمان و گرایش درونی ثابت، حرکت استوار و پیوسته‌ای ندارند. ظاهر آنان ممکن است با جامعه ایمانی همراه باشد، اما چون درونشان با ظاهرشان هماهنگ نیست، حرکتشان مقطعی و ناپایدار می‌شود. قرآن می‌فرماید: «كُلَّمَا أَضَاءَ لَهُمْ مَشَوْا فِيهِ»، یعنی «هرگاه برای آنان روشن شود، در آن راه می‌روند»؛ این حرکت کوتاه و وابسته به روشنایی موقت را نشان می‌دهد. سپس می‌فرماید: «وَإِذَا أَظْلَمَ عَلَيْهِمْ قَامُوا»، یعنی «و هنگامی که بر آنان تاریک شود، می‌ایستند»؛ یعنی با از بین رفتن آن روشنایی، حرکتشان متوقف می‌شود و دوباره در سرگردانی باقی می‌مانند.

تدبر، الله اعلم: برای اینکه این تصویر را درست بفهمیم، باید چند آیه قبل را نیز در نظر بگیریم. قرآن در آیات ۸ تا ۱۴ سوره بقره، منافق را صرفاً انسانی با ایمان ضعیف، تردیدهای معمول یا لغزش‌های گاه‌به‌گاه معرفی نمی‌کند. منافقان در ظاهر می‌گویند «ایمان آورده‌ایم»، در حالی که ایمان قلبی ندارند؛ می‌کوشند الله و مؤمنان را فریب دهند، فساد و تخریب ایجاد می‌کنند اما خود را اصلاح‌گر معرفی می‌کنند، مؤمنان را سفیه می‌شمارند، و هنگامی که با مؤمنان روبه‌رو می‌شوند می‌گویند «ما ایمان آورده‌ایم»، اما هنگامی که نزد شیاطین و همفکران خود بازمی‌گردند می‌گویند «ما با شماییم؛ ما فقط آنان را مسخره می‌کردیم». بنابراین نفاقی که قرآن در این آیات توصیف می‌کند، یک ضعف ساده ایمانی نیست؛ دوگانگی آگاهانه‌ای است که به فریب، فساد و همراهی پنهانی با جبهه مخالف حق می‌انجامد.

الله (س) حال درونی این گروه را به گونه‌ای به تصویر می‌کشد که آنان در بی‌ثباتی و سرگردانی به سر می‌برند و از آرامش پایدار درونی محروم‌اند؛ لحظه‌ای با روشنایی حرکت می‌کنند و با بازگشت تاریکی دوباره می‌ایستند. برای نزدیک شدن این تصویر به مثال اصلی درس، می‌توانیم این وضعیت را طوفان نفاق بنامیم؛ طوفانی درونی که انسان با انتخاب راه نفاق، زمینه آن را در خود ایجاد می‌کند.

قرآن در آیه ۱۵ می‌فرماید الله آنان را در طغیانشان مهلت می‌دهد تا سرگردان بمانند، و در آیه ۱۶ با تعبیر یک معامله می‌فرماید:

«أُولَٰئِكَ الَّذِينَ اشْتَرَوُا الضَّلَالَةَ بِالْهُدَىٰ»

«آنان کسانی هستند که گمراهی را به بهای هدایت خریدند.»

قرآن نمی‌گوید هدایت از ابتدا در برابر آنان وجود نداشت؛ تعبیر «خریدن» نشان می‌دهد معامله‌ای صورت گرفته است. آنان راه هدایت را واگذاشتند و در برابر آن، ضلالت را برگزیدند. سپس می‌فرماید:

«فَمَا رَبِحَتْ تِجَارَتُهُمْ»

«پس تجارتشان سود نکرد.»

در حد تدبر می‌توان گفت سرمایه‌ای که می‌توانست آنان را در مسیر هدایت نگه دارد، در این معامله از دست رفت و در مقابل، گمراهی و سرگردانی نصیبشان شد. بنابراین سرگردانی آیات ۱۹ و ۲۰ یک حالت ناگهانی و بی‌مقدمه نیست؛ پیش از آن، انتخاب آگاهانه راه نفاق، فریب، فساد و ادامه طغیان بیان شده است.

این آیات برای همه ما هشداردهنده‌اند؛ نه برای اینکه با هر ضعف، لغزش یا تردیدی خود یا دیگران را «منافق» بنامیم، بلکه برای اینکه مراقب باشیم به همان مسیری نرویم که قرآن درباره منافقان توصیف کرده است.

تا اینجا درباره امتحان، ساخته شدن، پیامد عمل، نعمت، شکر، بیداری و روی‌گردانی سخن گفتیم. اما قرآن از نوع دیگری از وقایع نیز سخن می‌گوید که نباید آنها را با سختی‌های معمول زندگی یا امتحان مؤمنان یکسان دانست: عذاب بعضی از اقوام گذشته، پس از دعوت پیامبران، هشدار، تکذیب و ادامه طغیان.

یکی از نمونه‌های روشن، قوم ثمود است.

حضرت صالح (ع) برای هدایت قوم ثمود فرستاده شد و آنان را به عبادت الله دعوت کرد. الله برای آنان نشانه‌ای قرار داد که قرآن از آن با تعبیر «نَاقَةُ الله» یاد می‌کند. «ناقه» در زبان عربی یعنی «شتر ماده».

این شتر ماده، یک حیوان عادی نبود؛ نشانه و معجزه‌ای الهی بود. استفاده از آب نیز میان ناقه و مردم نوبت‌بندی شده بود؛ یک روز نوبت آب ناقه بود و روز دیگر نوبت مردم. حضرت صالح (ع) به آنان هشدار داده بود که به این نشانه الهی آسیب نرسانند.

اما آنان هشدار را نپذیرفتند. سرانجام ناقه را «عَقْر» کردند؛ یعنی پیِ پایش را زدند، آن را از پا درآوردند و کشتند. پس مسئله فقط کشتن یک حیوان نبود؛ آنان با نشانه‌ای الهی روبه‌رو بودند، درباره حرمت آن هشدار گرفته بودند و با وجود این، راه تکذیب و نافرمانی را ادامه دادند.

الله (س) در سوره شمس، آیات ۱۱ تا ۱۴ می‌فرماید:

كَذَّبَتْ ثَمُودُ بِطَغْوَاهَا ﴿١١﴾

كَذَّبَتْ ثَمُودُثمود تکذیب کرد
بِطَغْوَاهَابه سبب طغیانش.

قوم ثمود به سبب سرکشی خود، حق را تکذیب کرد. ﴿۱۱﴾

إِذِ انْبَعَثَ أَشْقَاهَا ﴿١٢﴾

إِذِ انْبَعَثَهنگامی که برخاست
أَشْقَاهَاشقی‌ترین آنان.

هنگامی که شقی‌ترین فرد آنان برای انجام آن کار برخاست. ﴿۱۲﴾

فَقَالَ لَهُمْ رَسُولُ اللهِ نَاقَةَ اللهِ وَسُقْيَاهَا ﴿١٣﴾

فَقَالَ لَهُمْ رَسُولُ اللهِپس فرستاده الله به آنان گفت
نَاقَةَ اللهِشتر ماده الله را
وَسُقْيَاهَاو نوبت آب خوردن آن را رعایت کنید.

پس فرستاده الله به آنان گفت: شتر ماده‌ای را که نشانه الله است و نوبت آب خوردنش را رعایت کنید. ﴿۱۳﴾

فَكَذَّبُوهُ فَعَقَرُوهَا فَدَمْدَمَ عَلَيْهِمْ رَبُّهُمْ بِذَنْبِهِمْ فَسَوَّاهَا ﴿١٤﴾

فَكَذَّبُوهُپس او را تکذیب کردند
فَعَقَرُوهَاو آن شتر ماده را پی کردند
فَدَمْدَمَ عَلَيْهِمْ رَبُّهُمْپس پروردگارشان آنان را درهم کوبید
بِذَنْبِهِمْبه سبب گناهشان
فَسَوَّاهَاو همه را یکسان ساخت.

اما او را تکذیب کردند و شتر ماده را از پا درآوردند و کشتند؛ پس پروردگارشان به سبب گناهشان عذابی فراگیر بر آنان فرود آورد و همه را دربر گرفت. ﴿۱۴﴾

تفسیر: «نَاقَةَ الله» همان شتر ماده‌ای است که به عنوان نشانه الهی در میان قوم ثمود قرار داده شده بود و نسبت دادن آن به الله، جایگاه و حرمت ویژه آن را نشان می‌دهد. آنان با وجود هشدار حضرت صالح (ع)، او را تکذیب کردند و ناقه را کشتند. تعبیر «فَدَمْدَمَ عَلَيْهِمْ رَبُّهُمْ» از عذابی فراگیر و درهم‌کوبنده سخن می‌گوید که آن قوم را فراگرفت، و «بِذَنْبِهِمْ» به‌روشنی بیان می‌کند که این عذاب به سبب گناه آنان بود.

تدبر، الله اعلم: در این داستان، خود قرآن زمینه واقعه را روشن بیان می‌کند: طغیان، تکذیب، هشدار، نافرمانی و سپس عذاب الهی. بنابراین این نوع واقعه با سختی‌ای که برای امتحان یک مؤمن رخ می‌دهد یکسان نیست.

در داستان حضرت نوح (ع)، قوم لوط، فرعون و اقوام دیگری نیز قرآن از دعوت، هشدار و فرصت بازگشت پیش از عذاب سخن می‌گوید و سپس سرانجام کسانی را بیان می‌کند که راه تکذیب و ظلم را ادامه دادند.

نمونه دیگری از این جریان را در سوره یس می‌بینیم.

قرآن از مردمی در یک شهر سخن می‌گوید که فرستادگانی به سوی آنان آمدند. آنان دعوت فرستادگان را نپذیرفتند و حتی آنان را تهدید کردند. در همین هنگام، مردی از دورترین نقطه شهر با شتاب خود را به آنان رساند.

خود قرآن نام این مرد را بیان نمی‌کند؛ اما در گزارش‌های تفسیری، او با نام «حبیب نجار» شناخته شده است. او از دورترین نقطه شهر آمد تا قوم خود را نصیحت کند و آنان را به پیروی از فرستادگان فراخواند.

الله (س) در سوره یس، آیات ۲۰ و ۲۱ می‌فرماید:

وَجَاءَ مِنْ أَقْصَى الْمَدِينَةِ رَجُلٌ يَسْعَىٰ قَالَ يَا قَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسَلِينَ ﴿٢٠﴾

وَجَاءَو آمد
مِنْ أَقْصَى الْمَدِينَةِاز دورترین نقطه شهر
رَجُلٌ يَسْعَىٰمردی در حالی که می‌شتافت
قَالَ يَا قَوْمِگفت ای قوم من
اتَّبِعُوا الْمُرْسَلِينَاز فرستادگان پیروی کنید.

و مردی از دورترین نقطه شهر شتابان آمد و گفت: ای قوم من، از فرستادگان پیروی کنید. ﴿۲۰﴾

اتَّبِعُوا مَنْ لَا يَسْأَلُكُمْ أَجْرًا وَهُمْ مُهْتَدُونَ ﴿٢١﴾

اتَّبِعُواپیروی کنید
مَنْ لَا يَسْأَلُكُمْ أَجْرًااز کسانی که از شما مزدی نمی‌خواهند
وَهُمْ مُهْتَدُونَو آنان هدایت‌یافته‌اند.

از کسانی پیروی کنید که از شما مزدی نمی‌خواهند و خود هدایت‌یافته‌اند. ﴿۲۱﴾

این مرد سخن خود را ادامه داد و ایمانش را آشکار کرد. گفت چرا کسی را نپرستم که مرا آفریده است و همه به سوی او بازگردانده می‌شوند؟ سپس گفت:

«إِنِّي آمَنْتُ بِرَبِّكُمْ فَاسْمَعُونِ»

«من به پروردگار شما ایمان آورده‌ام، پس سخن مرا بشنوید.»

قرآن چگونگی پایان زندگی او را در این آیات توضیح نمی‌دهد، اما بلافاصله می‌فرماید:

«قِيلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ»

«گفته شد: وارد بهشت شو.»

و او حتی در آن حال درباره قوم خود می‌گوید:

«يَا لَيْتَ قَوْمِي يَعْلَمُونَ»

«ای کاش قوم من می‌دانستند.»

پس از آن، قرآن سرانجام آن قوم را بیان می‌کند.

الله (س) در آیه ۲۹ می‌فرماید:

إِنْ كَانَتْ إِلَّا صَيْحَةً وَاحِدَةً فَإِذَا هُمْ خَامِدُونَ ﴿٢٩﴾

إِنْ كَانَتْنبود
إِلَّا صَيْحَةً وَاحِدَةًمگر یک فریاد سهمگین
فَإِذَا هُمْ خَامِدُونَپس ناگهان آنان خاموش شدند.

جز یک فریاد سهمگین نبود و ناگهان همگی خاموش شدند. ﴿۲۹﴾

در این نمونه‌ها، خود قرآن زمینه عذاب را برای ما بیان کرده است. اما این به ما اجازه نمی‌دهد درباره حوادثی که برای انسان‌های دیگر رخ می‌دهد و علت آنها را نمی‌دانیم، حکم صادر کنیم.

الله (س) در سوره اسراء، آیه ۳۶ می‌فرماید:

وَلَا تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ ﴿٣٦﴾

وَلَا تَقْفُو دنبال نکن
مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌچیزی را که برای تو نسبت به آن علمی نیست.

چیزی را که درباره آن علم نداری، دنبال نکن. ﴿۳۶﴾

بنابراین، ما اجازه نداریم هر حادثه سختی را که برای یک فرد یا جامعه رخ می‌دهد، بدون علم و دلیل «عذاب الله» بنامیم. این درس قرار نیست ما را به قضاوت درباره دیگران ببرد؛ بهتر است نگاه را به خودمان برگردانیم.

الله (س) در سوره حشر، آیه ۱۸ می‌فرماید:

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللهَ وَلْتَنْظُرْ نَفْسٌ مَا قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَاتَّقُوا اللهَ إِنَّ اللهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ ﴿١٨﴾

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواای کسانی که ایمان آورده‌اید
اتَّقُوا اللهَتقوای الله داشته باشید
وَلْتَنْظُرْ نَفْسٌو باید هر نفسی بنگرد
مَا قَدَّمَتْ لِغَدٍچه چیزی برای فردا پیش فرستاده است
وَاتَّقُوا اللهَو تقوای الله داشته باشید
إِنَّ اللهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَهمانا الله به آنچه انجام می‌دهید آگاه است.

ای کسانی که ایمان آورده‌اید، تقوای الله داشته باشید و هر انسانی بنگرد که برای فردای خود چه چیزی پیش فرستاده است؛ و تقوای الله داشته باشید؛ همانا الله به آنچه انجام می‌دهید آگاه است. ﴿۱۸﴾

تدبر، الله اعلم: وقتی موجی به زندگی من می‌رسد، به جای اینکه درباره علت حوادث زندگی دیگران داوری کنم، می‌توانم خودم را بازنگری کنم: این واقعه چه چیزی را در من آشکار کرده است؟ آیا تصمیمی نیاز به اصلاح دارد؟ آیا حقی را ضایع کرده‌ام که باید جبران کنم؟ آیا باید صبر کنم؟ آیا باید شکر کنم؟ آیا وابستگی‌ای در من آشکار شده است؟ وظیفه من اکنون چیست؟

در بخش پایانی این درس، در بخش ۸، دوباره به همین نقطه بازخواهیم گشت. آنجا می‌خواهیم همه این مطالب را کنار هم قرار دهیم و یک «بازنگری قرآنی هنگام طوفان» بسازیم؛ یعنی وقتی موجی وارد زندگی ما شد، به جای قضاوت عجولانه، قدم‌به‌قدم خودمان را بررسی کنیم و ببینیم این موج چه چیزی را در «من» آشکار کرده است.

حالا دوباره به همان اقیانوس برگردیم.

پس از همه این آیات و داستان‌ها، بهتر می‌فهمیم چرا گفتیم همه موج‌ها یک نوع نیستند. بعضی موج‌ها میدان امتحان‌اند، بعضی می‌توانند چیزی را در درون ما آشکار کنند، بعضی زمینه ساخته شدن توان و آمادگی بیشتر می‌شوند، بعضی ممکن است با انتخاب‌ها و اعمال خود ما ارتباط داشته باشند، بعضی می‌توانند زنگ بیدارباش و بازگشت باشند، و گاهی نیز آنچه وارد زندگی ما می‌شود نعمت و گشایشی است که نحوه برخورد ما با آن می‌تواند میدان شکر یا غرور باشد.

در تاریخ بعضی اقوام نیز خود قرآن صریحاً از عذاب پس از طغیان، تکذیب و هشدار سخن گفته است.

اما ما همیشه حکمت خاص موجی را که به زندگی خودمان یا دیگری می‌رسد نمی‌دانیم.

بنابراین، شاید سؤال اصلی ما فقط این نباشد:

«این موج چرا آمد؟»

بلکه بپرسیم:

«این موج در من چه چیزی را آشکار کرد؟»

آیا باید صبر کنم؟ آیا باید شکر کنم؟ آیا باید توبه یا جبران کنم؟ آیا باید روش خود را تغییر دهم؟ آیا لازم است وابستگی‌ای را اصلاح کنم؟ آیا باید لطف‌های گذشته الله (س) را به یاد بیاورم؟ آیا این تجربه می‌تواند دانسته‌ای را در من عمیق‌تر کند یا مرا برای مرحله‌ای دیگر آماده‌تر سازد؟

و مهم‌تر از همه:

در این واقعه، قلب من به چه کسی و به چه چیزی تکیه کرده است؟

اینجا کم‌کم به مرحله بعدی بحث می‌رسیم.

وقایع بیرونی هرقدر متفاوت باشند، بسیاری از آنها می‌توانند چیزی را در درون ما آشکار کنند: تعلقات، یعنی چیزهایی که دل ما به آنها وابسته شده است.

مال من، فرزند من، مقام من، آبروی من، برنامه من، خواست من، نتیجه‌ای که من می‌خواهم.

آنجاست که سؤال عمیق‌تری شکل می‌گیرد:

چرا وقتی یکی از این چیزها برخلاف خواسته ما تغییر می‌کند، گاهی تمام آرامش ما نیز با آن فرو می‌ریزد؟

این «من» که می‌خواهد زندگی حتماً مطابق خواست او پیش برود، چه نقشی در ترس، اندوه و ناآرامی ما دارد؟

در بخش بعد، وارد همین «من»، تعلقات و تکیه‌گاه قلب می‌شویم.

🤲 دعای پایانی با الهام از موضوع جلسه: راه عبور از سختی‌های زندگی

🤲 اللهم صلّ على محمد و آل محمد و عجّل فرجهم

🤲 «اللَّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ، صَلَوَاتُكَ عَلَيْهِ وَعَلَىٰ آبَائِهِ، فِي هٰذِهِ السَّاعَةِ وَفِي كُلِّ سَاعَةٍ، وَلِيًّا وَحَافِظًا، وَقَائِدًا وَنَاصِرًا، وَدَلِيلًا وَعَيْنًا، حَتَّىٰ تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعًا، وَتُمَتِّعَهُ فِيهَا طَوِيلًا.»

«بارالها، ولیّ خود، حجت بن الحسن را، که صلوات تو، یعنی آن اتصال و پیوند دائمی تو که سرچشمه رحمت، عنایت، هدایت، نور، توجه پیوسته و حفظ و تأیید ویژه الهی است، بر او و بر پدران پاکش باد، در این ساعت و در هر ساعت، سرپرست، نگهبان، رهبر، یاور، راهنما و مراقب او باش، تا او را با رغبت و فرمان‌پذیری مردم در سراسر زمینت استقرار بخشی، و سالیان طولانی او را از حکومت الهی و برکات آن بهره‌مند سازی.»

🤲 یا الله، در سختی‌ها و فراز و نشیب‌های زندگی، قلب‌های ما را به خودت متصل و استوار بدار؛ به ما صبری عطا فرما که در برابر دشواری‌ها راه درست را رها نکنیم، از مسیر رضایت تو خارج نشویم و پیوند و توکل خود را به تو از دست ندهیم.

🤲 یا الله، به ما ایمانی عطا فرما که تنها دانسته‌ای در ذهن و زبان ما نباشد، بلکه در قلب ما ریشه داشته باشد؛ در لحظه‌های ترس، اندوه، ناآرامی و نگرانی برای ما نور و چراغ راه باشد و ما را چنان به تو پیوند دهد که در هیچ شرایطی دستمان را از تو جدا نکنیم.

🤲 یا الله، به ما بصیرت و فرقان عطا فرما تا هر واقعه‌ای را شتاب‌زده معنا نکنیم؛ در سختی‌ها وظیفه خود را بشناسیم، شرایط را در راه تو و برای رضای تو با صبر تحمل کنیم و نسبت به حکمت و تقدیر تو بدگمان نشویم. اگر خطا کردیم، توفیق بازگشت، استغفار و توبه به ما عطا فرما و ایمان ما را به رحمت و توبه‌پذیری خودت افزون کن. هرجا نیاز به اصلاح، جبران یا تغییر مسیر داریم، یاریمان فرما تا راهی را انتخاب کنیم و بپیماییم که مورد رضایت توست.

🤲 یا الله، ما را یاری فرما تا نعمت‌هایی را که به ما عطا فرموده‌ای، با شکرگزاری و در راه رضای تو به کار بگیریم و دل‌بستگی و وابستگی قلبی خود را به غیر تو نسپاریم. این درک را به ما عطا فرما که مالکیت حقیقی از آنِ توست و تو مالک مطلق و صاحب اختیار حقیقی همه چیز هستی. ما را از غرور و این پندار که نعمت‌ها تنها حاصل توان و تدبیر خود ماست حفظ فرما؛ و هرگاه گشایش و نعمتی به ما عطا می‌کنی، ذکر «مَا شَاءَ اللهُ، لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللهِ» را در قلب و زبان ما زنده بدار تا نعمت را از تو ببینیم و شکرگزار تو باشیم.

🤲 یا الله، به ایران و ملت شریف ایران عزت، امنیت، آرامش، وحدت و ایمان عطا فرما و همه مسلمانان جهان را از هر فتنه، ظلم و دشمنی حفظ بفرما.

🤲 یا الله، بیماران را شفا، گرفتاران را گشایش، بدهکاران را ادای دین، درگذشتگان را رحمت، و جوانان ما را به نور ایمان، علم، تقوا و عمل صالح موفق بگردان.

🤲 یا الله، اگر در این نوشتار، کمبود، خطا یا اشتباهی بوده است، به رحمت و مغفرت بیکران خودت بر ما ببخش؛ ما دانش‌آموزیم و در حال یاد گرفتن هستیم. از تو یاری می‌خواهیم و از تو می‌طلبیم آنچه را که موجب رضایت توست، به ما الهام فرمایی و ما را در فهم، درک و عمل به قرآن کریم موفق بداری.

🤲 «رَبَّنَا لَا تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ»

«پروردگارا، پس از آنکه ما را هدایت کردی، دل‌های ما را منحرف مگردان و از جانب خود رحمتی به ما ببخش، همانا تو بسیار بخشنده‌ای.»

🤲 «اللَّهُمَّ عَجِّلْ لِوَلِيِّكَ الْفَرَجَ، وَاجْعَلْنَا مِنْ أَنْصَارِهِ وَأَعْوَانِهِ، وَالْمُسْتَشْهَدِينَ بَيْنَ يَدَيْهِ.»

«بارالها، در فرج ولیّ خود تعجیل فرما، و ما را از یاران، یاوران و از کسانی قرار ده که در راه او به فیض شهادت نائل می‌شوند.»

🤲 «وَآخِرُ دَعْوَانَا أَنِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ، وَصَلَّى اللهُ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِينَ الْمَعْصُومِينَ.»

«و پایان سخن ما این است که همه ستایش‌ها مخصوص الله، پروردگار جهانیان است؛ و صلوات الله بر محمد و خاندان پاک و معصوم ایشان باد.»

🤲 اللهم صلّ على محمد و آل محمد و عجّل فرجهم.

الله یاور و نگهدارتان

baAllah.org — کتابخانهٔ درس‌های قرآنی