در بخش گذشته دیدیم که زندگی شبیه اقیانوسی است که همیشه آرام نمیماند. گاهی موجها کوچکاند و گاهی بسیار سنگین. مسئله اصلی این نیست که چگونه اقیانوس زندگی را برای همیشه بیموج کنیم؛ سؤال این است که درون ما چگونه باید ساخته شود تا هر موجی ما را به زیر آب نبرد و از درون فرو نریزیم.
در این بخش میخواهیم ببینیم قرآن درباره انسانهایی که در میان سختیها استوار میمانند چه میگوید و چه نگاهی در درون آنان شکل گرفته است.
الله (س) در سوره بقره، آیات ۱۵۵ تا ۱۵۷ میفرماید:
وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنْفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ ﴿١٥٥﴾
و قطعاً شما را به چیزی از ترس و گرسنگی و کاهش در اموال و جانها و ثمرات میآزماییم؛ و شکیبایان را بشارت ده. ﴿۱۵۵﴾
الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ ﴿١٥٦﴾
همان کسانی که وقتی مصیبتی به آنان میرسد، میگویند: همانا ما از آنِ الله هستیم و به سوی او بازمیگردیم. ﴿۱۵۶﴾
أُولَٰئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَوَاتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَرَحْمَةٌ وَأُولَٰئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ ﴿١٥٧﴾
آنان کسانی هستند که صلوات و رحمتی از سوی پروردگارشان بر آنان است، و آنان همان هدایتیافتگاناند. ﴿۱۵۷﴾
تفسیر: «إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ» برای صابران فقط جملهای نیست که هنگام مصیبت بر زبان جاری شود، بلکه بیانگر عقیده و حالت درونی آنان است. آنان خود و آنچه در اختیار دارند را از آنِ الله میدانند و میدانند که بازگشتشان نیز به سوی اوست. این شناخت در برخورد آنان با حوادث اثر میگذارد و سبب میشود در هنگام مصیبت، صبر و استواری خود را از دست ندهند. آیه بعد نیز نشان میدهد که این صابران مشمول صلوات و رحمت پروردگار و هدایت ویژه او میشوند.
اما چرا «إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ» میتواند چنین اثری در انسان داشته باشد؟
قرآن در سوره یونس همین حقیقت را از زاویهای دیگر بیان میکند.
الله (س) در سوره یونس، آیات ۵۵ و ۵۶ میفرماید:
أَلَا إِنَّ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ أَلَا إِنَّ وَعْدَ اللهِ حَقٌّ وَلَٰكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لَا يَعْلَمُونَ ﴿٥٥﴾
آگاه باشید که هرچه در آسمانها و زمین است از آنِ الله است. آگاه باشید که وعده الله حق است؛ ولی بیشتر آنان نمیدانند. ﴿۵۵﴾
هُوَ يُحْيِي وَيُمِيتُ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ ﴿٥٦﴾
اوست که زنده میکند و میمیراند، و به سوی او بازگردانده میشوید. ﴿۵۶﴾
تفسیر: این آیات مالکیت حقیقی الله را نسبت به آنچه در آسمانها و زمین است بیان میکنند. حیات و مرگ نیز در اختیار اوست و بازگشت همه به سوی اوست. بنابراین، «إِنَّا لِلَّهِ» و «إِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ» تنها درباره لحظه مرگ نیست؛ انسان در تمام مسیر زندگی، از الله است و به سوی او بازمیگردد.
تدبر، الله اعلم: اگر این حقیقت فقط در زبان ما باشد، ممکن است هنگام سختی اثر زیادی در ما نگذارد. اما اگر آرامآرام به باور درونی تبدیل شود، نگاه انسان به اتفاقات تغییر میکند. من خودم را مالک مستقل همه چیز نمیبینم؛ زندگی، تواناییها، مال، عزیزان و فرصتهایی که در اختیار من هستند، همه در قلمرو مالکیت الله قرار دارند. این نگاه به این معنا نیست که انسان درد را احساس نمیکند یا در مصیبت اشک نمیریزد؛ بلکه درد و غم، تمام بنیان درونی او را ویران نمیکند.
در مثال اقیانوس، موج همچنان میآید. ممکن است موج بسیار بزرگ هم باشد؛ اما انسانی که میداند از کجا آمده، متعلق به کیست و به کجا بازمیگردد، با هر موج احساس نمیکند همه چیز تمام شده است.
اما یک سؤال باقی میماند: چگونه این شناخت از یک جمله و دانسته ذهنی، به یک حقیقت زنده در درون انسان تبدیل میشود؟
اینجاست که قرآن توجه ما را به نفس و تزکیه آن برمیگرداند.
الله (س) در سوره شمس، آیات ۷ تا ۱۰ میفرماید:
وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا ﴿٧﴾
و سوگند به نفس و آنکه آن را سامان داد. ﴿۷﴾
فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا ﴿٨﴾
پس فجور و تقوای آن را به آن الهام کرد. ﴿۸﴾
قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاهَا ﴿٩﴾
بهراستی رستگار شد کسی که نفس خود را پاک و پرورش داد. ﴿۹﴾
وَقَدْ خَابَ مَنْ دَسَّاهَا ﴿١٠﴾
و بهراستی زیانکار شد کسی که نفس خود را آلوده و مدفون ساخت. ﴿۱۰﴾
تفسیر: الله نفس انسان را به گونهای آفریده است که فجور و تقوا برای او قابل تشخیص باشد. فلاح انسان در این است که نفس خود را تزکیه کند (یعنی آن را پاک و پرورش دهد). در مقابل، انسان میتواند این حقیقت درونی را زیر اغراض (یعنی خواستهها و هدفهای نفسانی) و غرایز (یعنی کششهای غریزی) دفن کند؛ به گونهای که آن شناخت و نور درونی، دیگر در زندگی او اثر لازم را نداشته باشد. تعبیر «دَسَّاهَا» همین پوشاندن و دفن کردن نفس را نشان میدهد.
تدبر، الله اعلم: حال مثال اقیانوس کمی روشنتر میشود. قرار نیست فقط یاد بگیریم هنگام رسیدن موج، خودمان را نگه داریم؛ قرآن ما را به ساختن و پاک کردن درون دعوت میکند. هرچه درون انسان بیشتر زیر ترسها، وابستگیها، خواستههای نفسانی و تعلقات دفن شود، یک حادثه بیرونی آسانتر میتواند او را به هم بریزد.
پس شاید قدم بعدی این باشد که ببینیم در درون ما چه چیزهایی چنین قدرتی پیدا کردهاند. چه چیزی باعث میشود آرامش من به یک خواسته، یک انسان، یک نتیجه یا یک اتفاق وابسته شود؟ و این «من» که دائماً میخواهد امور مطابق خواسته او پیش برود، چه نقشی در تلاطم درونی ما دارد؟